بی بی چک از این ارزان های دو و پانصدی ِ چینی بود. همسر محترم با من آمد توی دستشویی و مهلت نداد! یک چیز خیلی بی خودی روی نوار سفید افتاد. من گفتم این خطا دارد و رفتی یک جنس بنجل سفارشی آدم نمی فهمد چی به چی است. همسرم معتقد بود خط افتاده و خبری هست. من از چیز دیگری هم شاکی بودم و آن این بود که می گفتم باید صبح نمونه بگیریم نه عصر. دقیقتر است ولی تو مهلت نمی دهی و ... خلاصه این قصه ی سفارش بی بی چک چینی و زمان نمونه برداری! چند مرتبه تکرار شد و هربار همسرم می
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
یادم نیست همان روز بود یا پس روز بعدیش. دکتر به من گفت روزه نگیر و من چقدر تحقیق و بالا و پایین کردم که بفهمم می شود به همین راحتی روزه نگیرم آیا ؟ به گمانم یازده روز، روزه گرفتم. برآیند تحقیقاتم این بود که هشت هفته ی اول بسیار حیاتی است و سلول های مغز و عصبی جنین در حال شکل گیری اند و غذایشان قند است و آب و خلاصه روزه ی شانزده هفده ساعته مساوی است با نقص عصبی جنین. یکی دو روز اول خیلی تو لک بودم بابت روزه خواری.
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
بی بی چک از این ارزان های دو و پانصدی ِ چینی بود. همسر محترم با من آمد توی دستشویی و مهلت نداد!یک چیز خیلی بی خودی روی نوار سفید افتاد. من گفتم این خطا دارد و رفتی یک جنس بنجل خریدی آدم نمی فهمد چی به چی است. همسرم معتقد بود خط افتاده و خبری هست.من از چیز دیگری هم شاکی بودم و آن این بود که می گفتم باید صبح نمونه بگیریم نه عصر. دقیقتر است ولی تو مهلت نمی دهی و ... خلاصه این قصه ی خرید بی بی چک چینی و زمان نمونه برداری! چند مرتبه تکرار شد و هربار همسرم می گفت این خط است و من می گفتم خطاست!یکی دوبار مجبورش کردم برود سوئیسی اش را بگیرد. شش و پانصد. می گفت من هی بروم بی بی چک سوئیسی بگیرم شما هی بش... رویش! ولی انصافا بار دوم واقعا خط بود. جرات نداشتم بی بی چک را دور بیاندازم. هی زیر نورهای مختلف خانه نگاهش می کردم. آخر سر ازش عکس گرفتم و با وداعی خاص دورش انداختم.خب راستش دلم راضی راضی نمیشد. زنگ زدیم به طیبه. گفتم پریود عقب افتاده و بی بی چک هم اینجور. قرار شد برویم بیمارستان و آزمایش بتا بدهیم.دکتر برایمان نوشت و من همانجا خون دادم و یادم نیست چند ساعت ولی حدود دوساعتی منتظر نشستیم. روزه بودم و سر ظهر بود و تازه ساعت سه قرار داشتیم با آقای پ در موسسه ...جواب حاضر شد.نزدیک دو ظهر بود... برگه را گرفتم. خوشبختانه تنها بودم و همسرم در ماشین بود. برگ
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان
برچسب:
نویسنده: هیراد زارعیان