خط یا خطا؟ - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 17:50
بی بی چک از این ارزان های دو و پانصدی ِ چینی بود. همسر محترم با من آمد توی دستشویی و مهلت نداد! یک چیز خیلی بی خودی روی نوار سفید افتاد. من گفتم این خطا دارد و رفتی یک جنس بنجل سفارشی آدم نمی فهمد چی به چی است. همسرم معتقد بود خط افتاده و خبری هست. من از چیز دیگری هم شاکی بودم و آن این بود که می گفت...
خداحافظی با یک زیست نرمال - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 17:50
یادم نیست همان روز بود یا پس روز بعدیش. دکتر به من گفت روزه نگیر و من چقدر تحقیق و بالا و پایین کردم که بفهمم می شود به همین راحتی روزه نگیرم آیا ؟ به گمانم یازده روز، روزه گرفتم. برآیند تحقیقاتم این بود که هشت هفته ی اول بسیار حیاتی است و سلول های مغز و عصبی جنین در حال شکل گیری اند و غذایشان قند ا...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:21
بله. امروز ششم ماه مبارک است و کودک من خوابیده. فرزند سه و نیم ماهه ام. به کلی خاطرات زایمان را و بارداری را فراموش کرده ام. کاش قبل از زایمان می نوشتمشان. داروی بیهوشی کار خودش را کرده و من تقریبا حافظه ام را از دست داده ام.توی گیر و دار بچه داری خیلی سخت است که بخواهم از ویار و مختصاتش با جزییات ب...
آغاز - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
بسم الله الرحمن الرحیم. همیشه گمان می کردم که به محض قطعی شدن تصمیم مان برای فرزندآوری، وبلاگ بزنم و از تلاشها و حال و هوای قبل بارداری بنویسم. از اولین قرص های اسیدفولیک. از آزمایش خون و چکاپ پزشکی و واکسن . از تقویم همسران و چک کردن دایم روزهای تقویم. از امید بستن و نا امید شدن. خب نشد. باردار شدم...
اجابت - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
آخرین باری که از عمق جان دعا کردم و فرزند خواستم را خوب یادم می آید. دقیقا از حضرتش این را خواستم : گفتم خدایا ! می خواهم به همه (مخصوصا قوم و خویش ناهمجور) نشان بدهم که این مدل، کار می کند. اصلا خودم می خواهم بدانم واقعا این سبک زندگی و این نظام فکری من درست است؟ جواب می دهد؟ از توی این جهان بینی و...
گل به گلستان آمد لکن به خرابه نیامد! - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
بچه نمی خواستم. بی ادا و اصول. خیلی جدی و واقعی. نمی خواستم چون از زندگی راضی نبودم. بچه مثل گل می ماند و زندگی من باغ و باغچه ی مناسبی برای پرورش گل نبود. بیابان و چه میدانم طویله هم نبود البته! ولی باغ هم نبود. نمی خواستم چون معنای زندگی را نمی دانستم. زندگی مشترک من مصادف شده بود با ترم آخر لیسان...
آشتی با دکتر زنان - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
رفیق دوران شبابم روزهای آخر بارداری سوم را می گذراند و جزو معدود افرادی بود که هنوز به من امید داشت و بی اینکه زخم بزند مرا به فرزندآوری تشویق می کرد. این بار زنگ زده بود حال و احوال کند. ضمن حرف هایش گفت وقت دکتر دارد و بیا تو هم ویزیت شو و من اصلا برایت وقت می گیرم. خیلی ها از این جمله ها گفته بود...
شروع طوفانی - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
یادم هست که مثل درشکه ران ها که سر اسب ها فریاد می کشند تندتر! هی تند تر! من هم سر اسپرم ها داد زدم که یالا بروید همان جایی که باید ! و خب ظاهرا این تشر موثر واقع شد و بالاخره اولین ملاقات بیولوژیکی بین سلول های ما دو تا رخ داد. خلقت و آفرینش انسان چیز بسیار مهیبی است. تا مدت ها آیات آفرینش انسان را...
خط یا خطا ؟ - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
بی بی چک از این ارزان های دو و پانصدی ِ چینی بود. همسر محترم با من آمد توی دستشویی و مهلت نداد!یک چیز خیلی بی خودی روی نوار سفید افتاد. من گفتم این خطا دارد و رفتی یک جنس بنجل خریدی آدم نمی فهمد چی به چی است. همسرم معتقد بود خط افتاده و خبری هست.من از چیز دیگری هم شاکی بودم و آن این بود که می گفتم ب...
خداحافظی با یک زیست نرمال. - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 7:52
یادم نیست همان روز بود یا پس فردایش. دکتر به من گفت روزه نگیر و من چقدر تحقیق و بالا و پایین کردم که بفهمم می شود به همین راحتی روزه نگیرم آیا ؟ به گمانم یازده روز، روزه گرفتم. نتیجه این بود که هشت هفته ی اول بسیار حیاتی است و سلول های مغز و عصبی در حال شکل گیری اند و غذایشان قند است و آب و خلاصه رو...